رو سر بنه به بالین... آخرین سروده مولانا جلال الدین رومی
رو سر بنه
به بالین امشب مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
به سلطان ولد که از بیخوابی و پرستاری شبها رنجور شده
بود اشارت کرد که لمحه یی چند بیاساید و غزلی را که ظاهراً در همان غلبات احوال و
در شب های بیماری سروده بود به مناسبت املا کرد ــ رو سر بنه به بالین امشب مرا
رها کن. تا چند روز بعد که هنوز شعلۀ حیاتش خاموش نشده بود این آخرین نغمۀ قو را
همچنان در آن بیخودی های هذیان آمیز ِ تب بر لب داشت. در لحظه هائی که اندک مایه،
بهبودی حاصل می شد با یاران سخن می گفت و آنها را دلداری می داد. در مورد پنجاه
درهم وام که بر ذمه داشت از اینکه صاحب وام آنرا بخشید طمأنینۀ خاطر یافت. در وداع
ِ یاران خویش به آنها دلداری می داد که از رفتن من ملول نشوید در هر حال که باشید
من با شما خواهم بود. بدینگونه با آرامش و در حالی که مرگ را با شوق انتظار می
کشید با یاران و مریدان خداحافظی کرد و از هر چیز و هر کس که در پیرامون وی بود با
شفقت اما بدون حسرت جدا شد ــ فرزندان و اهل حرم را با وعدۀ دیدار ترک کرد. پله
پله تا ملاقات خدا. دکتر عبدالحسین زرین کوب. صفحات 337 - 336 . ط "
رو سر
بنه به بالین امشب مرا رها کن
ترک من
خراب شب گرد مبتلا کن
مائیم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
مائیم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیدۀ ما صد جای آسیا کن
خیره کُشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکُشد کسَش نگوید تدبیر خونبها کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد
از برق این زمرد هی دفع اژدها کن
بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن