روزگاری اعتبار آدمهای علمی به معلوماتشان بود ، هرکه آگاه تر بود ، هرکه دانشش بیشتر بود در آن زمینه دانشمند بود ، صاحب نظر بود ، مرجع بود . از دانشش استفاده می کردند ، سود می بردند ، بر اساس میزان دانش ، در جامعه جایگاه پیدا می کرد

با گذر زمان ، دانش از شاگردی به دانش آموزی تبدیل شد دوره مشخص شد ، باید زمانی را با کتابی در کلاسی سپری کنی ، امتحان بدهی و حتی اگر با تقلب نمره آوردی یعنی که آن مطالب در آن کتاب را یاد گرفته ای . مقاطع را سپری میکنی از دانش آموزی با عبور از کنکور به دانشجویی می رسی ، مهم قبول شدن در کنکور است اگر با تقلب هم قبول شدی فرقی ندارد ، می روی دانشگاه ، مهم نیست رشته ات را دوست داری یانه باید درس ها را بگذرانی و قبول شوی حتی با تقلب هم اگر شد اشکالی ندارد . اگر کنکور قبول نشدی کنکورهای دیگری هم هست که با پول دادن بتوانی وارد دانشکاه هایش شوی . این روزها دیگر کنکوری هم ندارند فقط باید پول داشته باشی حتی قسطی هم بدهی اشکالی ندارد . اینجا تقلب هم اشکالی ندارد ، تازه هنر هم هست . باید هر جور شود قبول شوی که آن رشته در آن دانشگاه تعطیل نشود و اساتیدش که آنها هم شاید همینجوری ها به این مدرک رسیده اند و شده اند «استاد» از کار بیکار نشوند

بهر حال دیگر آن نظام قدیم نیست که طالب العلم برود در نزد استادی تا مطالب کتابی را بفهمد یا فهمیده های خودش را با نظرات استاد تطبیق دهد که اگر کج فهمیده است اصلاح کند ، اصولا هدفی برای فهمیدن چیزی که از جوینده علم ، عالِمی بسازد که بتواند با علمش عالَمی را بسازد وجود ندارد . حالا باید مدرک بگیری تا بشوی آقای دکتر ، آن قبل ها اگر دکتر به کسی می گفتند ناخود آگاه احساس پر دانش بودنش به آدم دست می داد اما این روزها سعی میکنند احساس پر بودن را با پر تلفظ کردن کلمه dooooktoooor  برایمان ایجاد کنند

شاید آغاز زمان جدیدی است ، زمانی دیگر، شاید شبیه به گذشته ها که علم عالم ها سنجه دانش آنها بود . یعنی شاید از این پس اعتبار افراد به مدارک شان نباشد ، شاید اعتبار مدارک به دانش افراد صاحب مدرک باشد . هر چند این موضوع به این معنا نیست که باید منتظر ظهور شایسته سالاری باشیم . چرا که در همان گذشته ها هم ، همه شایستگان در جایگاه اجتماعی  شایسته خود قرار نداشته اند . 

بنابراین ما نمی دانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد پس بهتر است خود را با وضع موجود تطبیق بدهیم و سعی کنیم اگر رشته تحصیلی مان را دوست نداریم اگر دوستمان نمی فهمد و در کنارمان مشغول تقلب کردن است ما آن کار را انجام ندهیم . کتاب را بخوانیم تا بفهمیم . اگر استادمان هم خوب توضیح نمی دهد اشکالی ندارد ، سعی کنیم خودمان مثل همان قدیمی ها به نزد اساتید دیگری برویم با ایمیلی ، تماسی ... بهر حال آن راه های چند فرسنگی که شاگردان قدیمی با چهارپایان سپری می کردند و شاید هیچ وقت به خانه بر نمی گشتند و در بیابان از گرسنگی و تشنگی تلف می شدند ، پیش روی ما نیست . مخاطرات جدید هست اما باز هم کار آسان تر شده است . باید تلاش کنیم بر دانش مان بیافزاییم تا اندکی به مدارک مان اعتبار بدهیم . حتی اگرمدارک مان منجر به اشتغال نشوند . کتاب احسن التقاسیم را که می خواندم برایم جالب بود که این آقای ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسی ، چه انگیزه ای داشته که به مصر رفته و به معرفت اقالیم پرداخته !!!